انقدر كه تو اين مدت اتفاقاي سخت (و جان گداز! ) افتاد برام كه نسبت به اتفاق اخير هيچ حس و واكنشي ندارم
هرچيزي كه نكشتت قوي ترت ميكنه...!
بايد كم كم به زندگي شاد و پرشور قبلم برگردم...
Loading...
برچسب: نویسنده: مهدی میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 4:30
حتي يك ظهر بيدار شدن هم سخته
درحد مرگ خوابم مياد :(
#من ميخوام بميرم ولي تابستون درس نخونم :|
برچسب: نویسنده: مهدی میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 4:30
دلم گرفته تو بيمارستان
اين حجم از غصه...؟؟
- قوي باش
ميخوام خونه برگشتم زيارت عاشورا بخونم " والوترالموتور" :)
برچسب: نویسنده: مهدی میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 4:30
نصف عمرمو منتظر بودم
كه بياد
كه بگه
كه زنگ بزنه
كه بخواد
كه بفهمه
از وقتي انتظاري ندارم حالم خوبه :)
برچسب: نویسنده: مهدی میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 4:30
ناگهانْدِلَتميگيرَد
ازفاصِلهيبينِآنچههَست
وآنچهميخواستي
برچسب: نویسنده: مهدی میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 4:30
هميشه يه جمله تو موقعيت هاي سخت آرومم ميكنه... خدا كه ميبينه...
اتفاقي كه ديشب افتاد...
نميدونم هم خوبم هم بد
تحت فشار بود روحم... شب تب كرده بودم
تو مود درس نيستم..
برچسب: نویسنده: مهدی میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 4:30
برچسب: نویسنده: مهدی میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 4:30
Enough is enough
بنظر خودم كار درستي كردم
هرچند بعد اين همه پيش رفتن رابطه، وقتي ب كسي واقعا ب چشم همسرت نگا ميكني، خونواده ها ميدونن، برنامه اينده چيدين و ميدوني ساعت هاشو چحوري ميگذرونه.. وقتي ب قول خودش از بچگي باهم بزرگ شديم............ و همه اينا يهو تموم ميشه... حسي كه دارم اينه كه روحم درد ميكنه...همين.
برچسب: نویسنده: مهدی میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 4:30
انقدري كه ديگه بيدار نشم
برچسب: نویسنده: مهدی میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 4:30